درمان دلبرانه ( فیلم درمانی ) به قلم محمد صالح علاء

سلام ، زمین جاذبه ای ندارد ، سیب ها بخاطر سینما می رسند و بخاطر سینما از درخت می افتند ، جاذبه زمین سینماست ، درد و رنج را شوخ طبعی درمان میکند ، درمانی دلبرانه .

salamatestan-salehala

من بیشتر روانشناسان و روان کاوان و روان کاران دیرینه سال و مدرن را می شناسم ، من روانشناسی مستقل خوانده ام و چند واحد در دانشگاه  ، اما برای پیشنهادم هیچ نیازی به تخصص و دکتری نیست.

باور کنید ، یکی از دلبرانه ترین راههای روان درمانی ، سینما و اصلا هنر است ، من هم اکنون برای اثبات عقیده ام به شکل استدلالی امادگی ندارم ، اما اینها را که می خواهم بنویسم ، گفته های دل است و من به دل اطمینان دارم همانقدر که به دانش یقین دارم ، حرف های دانمشندی ام را بعدا می نویسم ، الان فقط می خواهم بگویم سینما چه دارد یا چه شیوه درمانی ی دلبرانه ای است ، سینما برای من مثل بستنی است ، من از کودکی  سینما و بستنی ( بستنی و سینما ) را دوست داشته ام ، آن سالها پزشکان برای بچه هایی که عمل لوزه می کردند ، خوردن بستنی زیاد را تجویز می کردند ، من هقته ای یک روز از پدر نازنین ام تقاضا می کردم لوزه های مرا به پزشک نشان بدهد ، شاید نیاز به عمل لوزه داشته باشم (فقط به خاطر بستنی ) هنوز هم عاشق بستنی ام .

یک ترانه نیمه کاره دارم از چند سال پیش  :

فصل عطش یاد شما شکر  شیر و بستی                   دست به دل ما نزنی ، ظرف بلور شکستنی

سینما نه تنها مهمترین داروی روان درمانی است که به نظرم موثرترین داروی جامعه درمانی هم هست ، به نظرم مسئولیت تربیت ما از پدر و مادرها به فیلمسازان و سینما تنفیذ شده ، بویژه اگر توأم با شناخت باشد ، مثل آن تماشاچی که هنگام خریدن  بلیط ، خودش پیش پیش می داند که می خواهد فیلم مثلا هیچکاک را ببیند و حوالی ۸۵ دقیقه فقط بترسد و بلرزد و خویشتن را در فضایی ملانکولیا قرار دهد .

ممنون ام که اینها را خواندید.

مشاور فیلم درمانی سلامتستان

محمد صالح علاء

۱۱خرداد ۱۳۹۱

استفاده از مطالب سلامتستان با ذکر منبع بلا مانع است.




پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *